کتاب «دوستان اِدی کویل» آخرین رمان جنایی تاثیرگذار ۵۰ سال اخیر و تصویرگر دنیای جرم و جنایت بوستون در سال ۱۹۷۰ است.

 

به گزارش پایگاه خبری فیل نامه و به نقل از   ایرنا، برخی کتاب «دوستان اِدی کویل» را یکی از چهار یا پنج رمان برتر نوشته شده در تاریخ ادبیات دنیا می‌دانند. تاثیر این رمان به قدری عمیق است که نویسندگانی که در سبک نوآر (گونه سیاه، دربرگیرنده عناصر بَصَری خیره‌کننده و روایت‌های پیچیده، شخصیت‌های ضدقهرمان، پیرنگ‌های پر از فریب و پایان‌های تلخ) فعالیت می‎‌کنند، تحت تاثیر آن قرار گرفته اند.

 

اِدی کویل هیچ دوستی به معنای واقعی کلمه ندارد. شاید حتی به‌سختی بتوان گفت کسی آشنای اوست. در دنیای جرم و جنایت بوستون در سال ۱۹۷۰ اِدی کویل نماد ناامیدی، بی‌کسی و بی‌چارگی به شمار می‌رود. ممکن است از آنجایی که گاهی او در موقعیت‌هایی قرار داشته که فراتر از توانش بوده، گزینه مناسبی برای ارجاع نباشد.

 

در بیشتر رمان‌ها، به راحتی می‌توان به شخصیت‌های خوب و بد داستان پی برد. در این رمان جورج وی.هیگینز نمی‌گذارد مخطب به طور سطحی و بدون تفکر عمیق در مورد مسائل اخلاقی قضاوت کند و به این نتیجه برسد. او با تکیه بر تجربه‌هایش که زمانی دستیار دادستان آمریکا بوده، پرده‌ای از دنیای واقعی جنایتکاران بر می‌دارد؛ طوری که بعد چاپ و خواندن کتاب «دوستان اِدی کویل» به طور کلی دیدگاه و تصور خوانندگان تغییر می‌کند و چشمشان روی حقایق گشوده می‌شود. گویی پی‌می‌برند این دنیا همان‌طور که تصور می‌کردند، نیست. در دنیای هیگینز خبری از خوب و شریف جلوه دادن تبهکارانی که اتفاقی گرفتار حوادث غم‌انگیز شده‌اند نیست و تمام نیروهای پلیس هم آن‌قدر درستکار و متعهد نیستند که فقط و فقط دنبال اجرای عدالت باشند.

 

آن‌ها فقط عده‌ای هستند که هر روز سرکار می‌روند و ورود و خروج و ساعت کاری‌شان را ثبت می‌کنند. برخی ازآن‌ها کارشان دزدی، آدم‌ربایی یا مثل دیلون «قتل» است. شغل بقیه افراد هم یا دستگیری مجرمان یا تعقیب آن‌هاست. هر کس به‌شدت سرش گرم کار خودش است و از کار دیگران ناراحت نمی‌شود، مگر اینکه فکر کند کسی دارد از آن‌ها سواستفاده می‌کند و اطلاعات آن‌ها را در اختیار دیگران قرار می‌دهد.

 

در انتهای کتاب، جایی یکی از شخصیت‌ها از دیگری می‌پرسد: «این ماجرا اصلا تمومی داره؟ توی جریان کارهای غیرقانونی و خلاف تغییری به و جود می‌آد؟ اوضاع تغییر می‌کنه؟» آن شخصیت در پاسخ به او می‌گوید که البته تغییر می‌کند… چندتایی از ما می‌میریم، بقیه می‌‎مانند و پیر می‌شوند، جوان‌ترها کار را دست می‌گیرند و از ما جلو می‌افتند، پیرترها از صحنه روزگار ناپدید می‌شوند. این تغییرات هرروز اتفاق می‌افتد.

 

اِدی در این دنیای رقابت بی‌رحمانه -دنیای کثیف و آلوده مردان کثیف- زندگی می‌کند. اگر این رمان تنها به بیان این حقایق می‌پرداخت -دیدگاهی بدون وجود قهرمان و پرداخت بیش از حد واقع‌گرایانه به یک خُرده‌فرهنگ جنایی خشونت‌اآمیز- شاید شایسته نبود در جایگاه اثری کلاسیک قرار بگیرد.

 

این رمان بعدها به فیلمی با بازی رابرت میچام در نقش ادی کویل اقتباس شد.

 

 

 

این کتاب با عنوان The Friends of Eddie Coyle در ۱۹۲ صفحه به زبان انگلیسی، در سال ۱۹۷۱منتشر شد.

 

 

 

قسمتی از متن کتاب

 

کمی آن‌سوتر ارنی سوتر کنار فریس در ایستگاه ایستاده بود و از بالای شانۀ او به مرد جوان و دختر نگاه کرد. گفت: «یه مشت جوون عوضی. جنگ‌طلب‌های آشوبگر. می‌دونی دیک، یکی این وسط داره دیوونگی می‌کنه. نمی‌دونم مشکل از منه یا اون‌ها، ولی مطمئنم که کار یکی از ما احمقانه‌ست. کاش می‌شد سر دربیارم. متوجه هستی؟»

 

مرد جوان به سوی اتومبیل رودرانر رفت و با انگشت به پنجره ضربه زد. جکی براون لای چشم را باز کرد و بدون هیچ عجله‌ای، در کمال خونسردی و رخوت، شیشۀ ماشین را پایین کشید.

 

پرسید: «چی می‌خوای؟»

 

مرد جوان گفت: «ببین من قلباً دوست ندارم مزاحم وقت شما بشم، اما انگار ما از قبل قرار گذاشته بودیم تا یه جایی همدیگه رو ببینیم.»

 

جکی براون گفت: «آره. درسته.»

 

مرد جوان گفت: «خُب؟»

 

جکی براون گفت: «خُب که خُب؟»

 

مرد جوان پرسید: «حالا می‌خواهید با هم معامله کنیم یا نه؟»

 

جکی براون گفت:«البته که می‌خوام. یه نگاهی به دوروبرت بنداز.»

 

دختر گفت: «از این بازی‌های احمقانه دست بردار. چه منظوری داری؟»

 

چرا ما رو کشوندی آوردی میون همچین جمعیتی تا بهمون اسلحۀ خودکار بفروشی؟ داری شوخی می‌کنی؟»

 

جکی براون گفت: «من آدم محتاطی هستم. برنامه‌ام اینه که دو ساعتی این‌جا بنشینم و چرت بزنم. بعد متوجه می‌شم که از وقتی اومدن این‌جا کدوم یکی از ماشین‌ها از این‌جا بیرون نرفته و هنوز اینجاست. حدود ساعت شش و نیم دستم می‌آد که قصد داشتید من رو گول بزنید یا نه. اگه به این اطمینان برسم که حقه‌ای در کار نیست، بهت یه آدرس می‌دم و می‌ریم اون‌جا. من سلاح‌ها رو بهت می‌دم و تو هم پولش رو پرداخت می‌کنی. بعد پروندۀ این داستان بسته می‌شه.» (صص. ۱۱۰ و ۱۱۱)

 

کتاب «دوستان اِدی کویل» نوشته جورج وی.هیگینز و ترجمه ریحانه عسگری، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، در ۲۰۱ صفحه، در سال ۱۴۰۴ توسط موسسه فرهنگی هنری جهان کتاب منتشر شد.